هنر انگشترسازی در ایران پیشینهای بسیار کهن دارد و از دوران باستان تاکنون بخشی از فرهنگ، هویت و زیباییشناسی ایرانیان بوده است. شواهد باستانشناسی از تپهسیلک، شوش و هگمتانه نشان میدهد که ساخت انگشتر از فلزات گرانبها مانند طلا، نقره و برنز، از چند هزار سال پیش در ایران رواج داشته است. در دوران هخامنشی و ساسانی، انگشترها نهتنها بهعنوان زیور، بلکه بهعنوان مهر و نشان شخصی نیز کاربرد داشتند و اغلب با سنگهای قیمتی و نقوش مذهبی یا اسطورهای تزئین میشدند. این هنر در گذر زمان با ذوق و خلاقیت زرگران ایرانی پیوند خورد و سبکهای گوناگونی در شهرهایی چون اصفهان، تبریز و مشهد پدید آمد. امروزه نیز انگشترسازی در ایران تلفیقی از سنت و نوآوری است و همچنان جایگاه ویژهای در میان صنایعدستی و هنرهای اصیل ایرانی دارد.
با این مقدمه می پردازیم به داستان کسب وکاری خانوادگی که روایتی است از گذر زمان، تحول و انطباقپذیری در قلب بازار فلزات گرانبها. آغاز این مسیر به سال ۱۳۵۳ بازمیگردد، زمانی که پدر خانواده، با درایت و نگاهی به آینده، اولین گامها را در صنعت زرگری برداشت. در آن ایام، ایشان در آستانه ورود به دوران میانسالی بود و با در نظر گرفتن مسئولیتهای خانوادگی و لزوم تأمین معاش نه تنها برای فرزندان خود بلکه حتب برای دو برادر کوچکتر، تصمیم به تأسیس کارگاهی کوچک گرفت. این اقدام، نه تنها پایههای یک کسب وکار خانوادگی را بنا نهاد، بلکه میراثی را آغاز کرد که نسلها پس از او، با دگرگونیها و نوآوریهای خود، آن را زنده نگه داشتند و توسعه بخشیدند.
از سال 57 به بعد ، صنعت زرگری در ایران از رونق خاصی برخوردار بود و اغلب تمرکز بر تولید مصنوعات طلا، بهویژه برای بانوان، قرار داشت. پدر نیز در همین راستا فعالیت خود را آغاز کرد. کارگاه در آن دوره، به تولید انواع دستبندهای ظریف، انگشترهای چشمنواز و سایر زیورآلات طلا که مورد استقبال گسترده بانوان بود، می پرداخت . دقت در ظرافت کار، استفاده از طرحهای سنتی و ایرانی، و تعهد به کیفیت، از ویژگیهای بارز محصولات این کارگاه محسوب میشد. در آن زمان، زرگری به عنوان شغلی هنرمندانه و سودآور شناخته میشد که نیاز به سرمایه نسبتاً زیادی داشت، اما از ارزش و جایگاه ویژهای نیز در جامعه برخوردار بود.
سال 57 نقطه عطفی در تاریخ ایران و تمامی جنبههای زندگی اجتماعی و اقتصادی بود. این تحولات، بر کسبوکار خانوادگی نیز بیتأثیر نبود. پس از سال 57، مسیر زندگی پدر اندکی تغییر کرد و ایشان به طور موقت از فعالیت در حوزه زرگری فاصله گرفتند. با این حال، میراث آغاز شده توسط ایشان، کاملاً متوقف نشد. عموها، که از نزدیک شاهد تلاش و زحمت برادر بزرگتر خود بودند و به این حرفه علاقه داشتند، راه او را ادامه دادند و به فعالیت در حوزه زرگری مشغول بگشتند. این پایداری در دوران گذار، نشان از روحیه کارآفرینی و پایبندی به میراث خانوادگی داشت که زمینه را برای نسلهای بعدی به منظور ادامه این راه پر فراز و نشیب فراهم ساخت.
این خاندان با گذشت زمان و ورود نسل دوم خانواده به عرصه فعالیت، شاهد تحولی بنیادین در استراتژی کسبوکار بود. فرزندان موسس این پیشه، که علاقه وافری به صنعت زیورآلات داشتند، تصمیم گرفتند تا این حرفه را ادامه دهند. اما چالش بزرگ، سرمایه مورد نیاز برای فعالیت در حوزه طلا بود که در آن دوران، به طور فزایندهای افزایش یافته بود. با درک این محدودیت و با نگاهی واقعبینانه به بازار، تصمیمی استراتژیک اتخاذ شد. حرکت از زرگری به سمت نقرهکاری و تمرکز ویژه بر تولید نقرهجات مردانه. این تغییر مسیر، نیازمند سرمایه اولیه کمتری بود و در عین حال، بازاری نسبتاً بکر و رو به رشد را پیش روی فرزندان قرار میداد. این تصمیم، فصل جدیدی را در کسبوکار نسل جدید گشود.
فعالیت حرفهای در حوزه نقرهکاری مردانه، از اواسط دهه ۶۰ و به طور جدیتر از سال ۱۳۷۵ آغاز شد. پدر، اگرچه از سال ۱۳۶۵ مجدداً به طور پراکنده مشغول به کار شد، اما به دلیل برخی محدودیتها و روحیات شخصی، نتوانست به طور مداوم فعالیت کند. این وظیفه بر دوش فرزندان افتاد که با رویکردی نوآورانه و با تکیه بر دانش فنی و تجربهی پدر، به سمت تولید نقرهجات مردانه حرکت کردند. از انگشترهای حکاکی شده با طرحهای سنتی و مدرن گرفته تا دستبندها و سایر زیورآلات مردانه، همه این محصولات با استقبال خوبی مواجه شدند. این تحول طی چهار دهه از زرگری سنتی و زنانه آغاز شد و با هوشمندی اقتصادی و تمرکز بر بازاری جدید، به تولید نقرهجات مردانه انجامید؛ نشاندهنده قدرت انطباقپذیری، خلاقیت و تعهد یک کسبوکار خانوادگی به بقا و رشد در طول زمان است. این گونه میراث حاج آقا مقدمی، نه تنها زنده ماند، بلکه با چابکی و دوراندیشی نسلهای بعدی، به شکلی نوین و موفقیتآمیز ادامه یافت.
